منوی اصلی

 

 

خانه

آرشیو

پست الکترونیک

حضور و غیاب در یاهو مسنجر

 

 

 

 

 

لوگو

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک دوستان

 

 

سارا

رود لاگ

رز صحرا

مشاهیر

قايق كاغذي

از امروز

 

 

 

 

 

آمار بازدید کننده

 

 

 

 

 

 

 

Powered by

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Sunday, June 15, 2003::

 

 

د�تر اين وب لاگ بسته شد
از همه عزيزاني كه من لط� داشتند صميمانه ممنونم.
از اين پس اين ا�تخار نصيب من شده كه به جمع زيباي رود لاگيان بپيوندم
اميدوارم لط� شما عزيزان آنجا نيز شامل حال من گردد.

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 3:39 AM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Thursday, June 12, 2003::

 

 

هنوز مي ترسم
هنوز مي ترسم
از قار قار شوم كلاغي
كه يكروز
كابوس تلخ ر�تنت را
به هياهوي ساده خوشبختي ام
خبر داد و ر�ت
و مرا جاودانه به عاقبت گنگ زندگي
تسليم كرد
ر�تي و من
تمام بغض تنهايي ام را
كنار دل مردگي زرد اين چهار ديواري گريستم
و روزي هزار بار ميان روياي س�يد تو در آينه
سقوط كردم
و تو هيچگاه
صداي خرد شدنم را نشنيدي

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 2:05 AM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Tuesday, June 10, 2003::

 

 

وجودم تنها يك حر� است و زيستنم تنها گ�تن همان يك حر�
عشق
موهبتي كه كنون هستي من تهي از آن است.
تعهدي شيرين، كه قلب تنهايم ضامن آن است.
به زيبايي بارش باران آغاز گرديد.
و چون،
يك پرنده مهاجر پر كشيد.
حالا ديگر اين چشمانم نيست كه بي نور است.
تمام وجودم خاكستري ست.

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 8:40 PM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Monday, June 09, 2003::

 

 

صداي پاهايت خوب يادم هست.
وقتي كه
آمدي و موج آش�ته خاك
خبر آمدنت را
به انتظار كهنه قلب من سپرد.
و من ...
قدمهايت را
خوب �هميدم
و اشتياقي را
كه در انتهاي بلند ساق هايت
تمام ترديد آغاز را
به يقيني ابدي برد
و اكنون
صداي پاهايمان.....

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 4:14 AM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Sunday, June 08, 2003::

 

 

معناي زنده بودن من، با تو است.
نزديك،دور
رها،اسير
دلتنگ،شاد
آن لحظه اي كه بي تو سر آيد مرا، مباد!

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 8:52 PM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دست و دلم به كار نمي ره،دلم مي خواست امروز با يكي درد دل كنم كه متاس�انه........
خسته شدم،همش �اصله،همش ترديد،همش دودلي........
تا مياي حر� بزني همچين مي زنند تو دهنت كه نه تنها حر�ت بلكه حر� زدن هم يادت مي ره.
از اينهمه برخورد شديد عاط�ي كه احساس آدمو بلكه روح آدمو مي كشه متن�رم.
نمي دونم ما آدما ضعي� شديم يا روحمون حقير و پست شده،اونقدر كه با ي تلنگر وارد ياس �لس�ي مي شيم.
ما �قط اداي آدماي دلسوزو بلديم در بياريم،وقتي نوبت درد دل و غمخواري و هم دردي مي رسه، ي جوري سر و ته قضيه رو هم مياريم و ال �رار.
آخ كه امروز دلم مي خواست هر كي با هام حر� مي زد سرش داد بزنم!

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 4:56 AM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Saturday, June 07, 2003::

 

 

.ديروز براي لحظاتي ،تصاويري از آينده پيش چشمانم نقش بست و من اندكي جلو تر از زمان حركت كردم
اين آرزوي ديرينه انسان بوده كه جلو تر از زمان حركت كند و بتواند آينده را پيشا پيش ببيند
مگر قرار است در اين آينده نا معلوم چه ات�اقاتي بيو�تد، كه انسانها مشتاقانه به پيشواز آن مي روند؟
همين ميل كنترل نشده آدما به كش� كش� نشده ها ،اين روزا بازار داغي شده براي اين �ال گير ا.
از خودم تعجب مي كنم، هيچ وقت به اين چيزا اعتقاد نداشتم،هميشه معتقد بودم، آدما زياد در تعيين سرنوشتشون دخيل نيستن اما چيزايي كه ديروز شنيدم ي حسي رو به من القا كرد.نمي دونم نا خود آگاه ر�تم تو �كر
�كر آينده...................

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 8:59 PM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Wednesday, June 04, 2003::

 

 

اگر كسي را دوست داشته باشي كه تو هزاران ستاره �قط يكي از آن باشد، براي احساس خوشبختي همين قدر بس است كه نگاهي به آن همه ستاره بيندازي و با خود بگويي:
عشق من يك جايي ميان آن ستاره هاست.

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 10:39 PM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Saturday, May 31, 2003::

 

 

اعتماد اين نياز قلب تنهاي من است
آنچه كم دارم در اين ظلمت سرا
اعتماد، بر تو و بر خويشتن
تا كه ايمان را به دل محكم كنم
تا غم ديرينه ام را كم كنم
هيچ مي داني كه حتي ثانيه
مي تواند بار اندوهي بلند
جاي گذارد روي قلب خسته ما بگذرد
با دل من گ�تگو كن،گ�تگو
آه مي ترسم من از يكدم سكوت
مي برد تا ديار تلخ نا آراميم
مي كشد در حسرت و ناكاميم

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 8:28 PM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Thursday, May 29, 2003::

 

 

هيچ چشمي چون چشمان شرقي سخنگو نيست
سخني كه از دل بر مي آيد بدون آنكه از لبها بگذرد، حر� چشمها با هم .............

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 9:26 PM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Tuesday, May 27, 2003::

 

 

بگشاي به روي من پنجره اي ز باغ �ردا
كه شنيده ام از لب شب
ن�س ستاره اي را
دلم آشيان دريا شد و نغمه صبوحم
گل و نكهت ستاره
همه لحظه هام محراب نيايش محبت
تو بمان كه جمله هستي به ص�اي تو بماند

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 5:01 PM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Thursday, May 22, 2003::

 

 

دوست داشتن از عشق برتر است؟.عشق يك جوشش كور است و پيوند از سر نا بينايي.اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال.عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارت�اع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مي گيرد.عشق جوششي است يكجانبه.به معشوق نمي انديشد كه كيست؟اما دوست داشتن در روشنايي ريشه مي بندد و در زير نور سبز مي شود.عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آ�ريند و دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد.
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن.
دكتر شريعتي

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 8:09 AM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Wednesday, May 21, 2003::

 

 

تاكنون به اين نكته انديشيده ايد كه چرا شب هيچ نمي بينيم؟
چرا همه شب كورند؟
چون در شب جز تاريكي و سياهي چيزي نيست و ما بي رنگي را نمي توانيم ببينيم.

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 7:45 AM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Monday, May 19, 2003::

 

 

بگذار تا شيطنت عشق، چشمان ترا بر عرياني خويش بگشايد،هر چند آنچه معني جز رنج و پريشاني نباشد
اما كوري را هرگز بخاطر آرامش تحمل نكن.
دكتر شريعتي

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 7:46 AM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Saturday, May 17, 2003::

 

 

درسي از دستور زبان:
مصدر هاي خوب و ارجمند و بدرد خور زندگي يك روح:
تنها بودن
خوندن و نوشتن
مهاجرت كردن
پرستيدن
خيالات �رسودن
صلح كل بودن
ارادت ورزيدن
گريختن
صبر كردن
همه را محترم شمردن
عصيان كردن
رنج كشيدن
ايثار كردن

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 12:33 PM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Thursday, May 15, 2003::

 

 

وقتي براي هيچ كس مي نويسم......
وقتي مي دوني كسي نوشته هاتو نمي خونه،خيلي راحت تر با خودت خلوت مي كني.اما حتي زماني اين احتمال را بدي كه ممكنه حر�ات به گوش باد برسه، ديگه با خودت راحت نيستي.
اين روزا ما آدما شديدا خودمونو سانسور مي كنيم.
تا بشيم اون چيزي كه بقيه خوششون بياد، نه اون كسي كه هر روز صبح از خواب بيدار مي شه.
اينجوري مي شه كه زندگي سخت مي شه،چون وقتي غير از خودتي انتظارات و توقعات هم از تو بيشتره و تو تحت �شار قرار مي گيري اما باز هم به دنبال جلب رضايت ديگراني
غا�ل از ايني كه هر روز از ارزشهاي انسانيت دور تر مي شي.

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 10:13 PM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Monday, May 12, 2003::

 

 

بايد از نو شروع كرد
خاطرات خاكستري را به دست باد بسپار
آغازي سبز در انتظار توست.

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 12:25 PM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Saturday, May 10, 2003::

 

 

تو يك خيال دور بيش نيستي
هزار بار گ�ته با دلم
كه من سراب ديده ام،من سراب ديده ام

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 11:29 PM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حالم از اين زندگي بهم مي خوره

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 4:52 PM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بگو به باران ببارد امشب
بشويد از رخ
غبار اين كوچه باغ ها را
كه در زلالش سحر بجويد
ز بي كران ها
حضور ما را
دلم گر�ته،هواي گريه دارم..............................

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 11:32 AM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Friday, May 09, 2003::

 

 

مسا�ر من!
آنگاه كه مي روي
كمي هم واپس نگر باش.
با من سخني بگو.
مگذار يكباره از پا در ا�تم.
�راق صاعقه وار را
بر نمي تابم.
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز
آرام تر بگذر.
تو هرگز مشايعت كننده نبودي
تا بداني وداع چه صعب است.
وداع،تو�ان مي آ�ريند.
اي پرنده!
دست خدا به همراهت.
اما نمي دوني
كه بي تو به جاي خون
اشك در رگهايم جاريست.از خود تهي شده ام
نمي دانم تا باز گردي
مرا خواهي ديد؟


 

 

لینک یادداشت | ساعت: 7:28 AM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Thursday, May 08, 2003::

 

 

هر آغازي را پاياني است و من به اميد رسيدن آغاز كردم.اما معني پايان برايم نا م�هوم است.زيرا انتهاي هر چيز دوباره تولدي ست براي شروعي مجدد.هيچگاه انتهايي وجود ندارد.مثل اقيانوس بي كران و نا متناهي.
هرزگاهي پشت سر خود را نظاره خواهي كرد و مسير طي شده را باز خواهي ديد.از لحظه شروع مسا�تها د ور شده اي، در بين راه ازهر چه تو را نازل و پست خواهد كرد،گذشته اي تا گذرنامه عشق براي تو صادر گردد.،قلبت، اين چشمه جوشان مهر بار سنگين اين س�ر را بر دوش دارد.به كجا خواهي ر�ت؟به آنجا كه نا كجا آباد خواندنش، يا آنجا كه عطر مريمهايش روحت را مست خواهد كرد؟
دلت مي خواهد ابرهاي آ سمون و ستاره هاي سپهر آبي همس�ر تو باشند،براي س�ر به ديار عشق به آنجا كه زماني وعده گاه محبت و مهر بود،آنجا كه چيزي از كربلاي حسين و يارانش كم نداشت همه چيز را آماده كرده اي.
آنجا كه هر كس به تنهايي خود اسطوره اي از گذشت و �داكاري است. آنجا كه كوهايش از عظمت انسانهايش كمر خم خواهند كرد.آري آنجا كربلايي ديگر است،آنجا خاك پاك خرمشهر است،آنجا هويزه و آبادان است.
آنجا سرزمين عشق است.
و آنجا آغازي ديگر است.

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 1:20 AM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Wednesday, May 07, 2003::

 

 

نم نم باران بهار است و خاك
چون دل من، تشنه اين نم نم است.
از دل خود ظلمت اين عهد را
هر چه در اين چشمه بشويي كم است.

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 8:58 PM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Monday, April 14, 2003::

 

 

من گل آ�تاب گرداني بودم كه به هر طر� سرگردانم تا خورشيد را زيارت كنم و آن روز كه براي هميشه غروب كرد ديگر گل آ�تاب گردان نبودم من تنها شاخه شكسته سرگردان شدم

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 10:48 PM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تو اين مدت كه گر�تار ياهو مسنجر شدم و به جمع شب زنده داران اينترنتي پيوسته ام، با اشخاص مختل�ي آشنا شدم و پاي درد دل خيلي ها نشستم.تا حدود زيادي چت وسيله اي شده براي دوستيابي اونم از نوع جنس مخال�.من در اين مورد بحثي نمي كنم ،چون خودم هم از اين طريق دوست خوب پيدا كردم.
اما چرا در كشور ما از هر چيز جديد و مدرن آن طور كه بايد و شايد است�اده نمي شود؟و هميشه در پي است�اده راحت و بي دردسراز هر چيز
هستند؟؟؟؟؟.......
چيزهايي ديدم و شنيدم كه هم جالب بوده و هم عجيب.عشاق اينترنتي و حتي پيوند هاي اينترنتي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمي دونم عشق و دوست داشتن تا اين حد بي ارزش و بي بنيان است كه با چند كلمه كه بعضي وقتها صدا و عكس هم چاشني اون مي شه، مي
شه كسي رو عاشق كرد؟؟؟؟!!!!
نمي دونم ......نمي دونم، چه قابي از عشق روي ديوار قلب اونا آويزان شده ؟! اما عشق
يعني چو شمع آب شدن
اشكهاي گرم تو هر شب روان شدن
و در ميان قطره هاي چون بلور آن
محبت معشوق را چشيدن
عشق گاهي يك سراب است يك خيال دور
خلاصه اينكه در اين دنياي بي ارزش ماشبني كه ارزش و اعتبار هر كس دستخوش موقعيت اجتماعي اوست ،عشق اين مقدس ترين واژه
آسماني ديگر تهي از هر معنايي شده است.
آري عشق نيز دروغي بيش نيست.....................

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 10:51 AM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Sunday, April 13, 2003::

 

 

و امروز روز ديگريست
بياد دارم روزهاي پيش را
تكرار را به ياد دارم
لحظه هايي را كه هرگز باز نخواهد گشت
همه را به ياد دارم
باز هم امروز ميوه خاطرات رسيده
و دوباره درخت غم من به بار نشسته
بيزارم از اين روزها
روزهاي يكنواخت
بيزارم از تكرار از مرور خاطرات

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 11:29 PM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پرنده اي كه عاشق درياست شب هاي طو�اني به ساحل مي آيد و از بيم گم شدن قطره اي از آب دريا �رياد و �غان بر مي دارد



 

 

لینک یادداشت | ساعت: 11:36 AM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 ::Saturday, April 12, 2003::

 

 

از گلها از باد از كبوترهاي آواره.... مرا بپرس
از مي از قدح از ساغر مرا بپرس بخواه مرا
ا زشب از ستاره از ماه بپرس

سالهاست كه نديدمت و نشنيدمت چه كسي ما را از هم جدا كرد؟ به تقدير نتوانستيم بگوييم كه ما را از هم جدا نكند قدر آن روزها را هر چند
غم انگبز ندانستيم.

جاده هامان �علا جداست ولي قلبهايمان هميشه يكي است.اندوهگينانه با تو همصدا هستم با دلي كه هرگز از تو جدا نيست �ريادهايت را هر چند
ناچيز رقم مي زنم دستهايت را بمن بده دستهايم را بگير.... بيا هم را پيدا كنيم

سراغم را بگير..... مرا از كبوترهاي آواره از باد سرگردان از �رياد نوميدانه بوتيمار بگير......مرا بپرس پشت خيالم لانه اي ساخته ام در آن
لانه تنها من و تو هستيم. هموطن دوست داشتن را نتوانستم به كسي ياد بدهم قلبها ماشيني دستها سرد و نگاهها شيشه اي و مات است.
اما تو بدون ياد دادن مرا دوست مي داشتي قلب تو با خون شرقي اش دستهاي تو با نوازشهاي مهربانانه اش و چشمهاي تو گويا ترين
نگاههاي دنيا را در خويش دارد.
تا تنهايي دوستم نشده من را پيدا كن تا از روزگار جدا نشده ام من را..........
مرا دوست داشته باش من را به دست �راموشي نسپار.......من را يه دست �راموشي نسپار.



 

 

لینک یادداشت | ساعت: 11:51 AM | توسط نسترن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سحر گا ه چون پنجره را گشودم تا نسيم سحرگاهي با زل�هاي سركش و جان ملتهبم بازي كندعطر گلپونه هاي وحشي مشام جانم را چنان سرشارساخت كه بي اختياربه سالها قبل يعني زمان كودكيم باز گشتم.همان دختركي شدم كه در كنار باريكه آبي به نام جوي كه نزديك منزلشان مي گذشت با سبزه هاي نورس و گلپونه هاي وحشي در دل مي كرد.همان دخترساكت و آرامي كه بازيهاي كودكانه نيز شادمانش نمي ساخت.
سراسر وجودش غمي بود مرموزكه هر غروب بهنگام بهاران او را به كنار پونه هاي سرسبز مي كشيد
سلام پونه ها.....سلام گلپونه ها.......

امروز مامان با من قهر بود و صبح پدر به روي من لبخند نزد.چند روزي است كه خودم هم با خودم قهرم

 

 

لینک یادداشت | ساعت: 6:53 AM | توسط نسترن